روشهای موسوم به نیوزلندی و کانادایی در اجرای LSF معمولاً به دو رویکرد اجرایی و تولیدی اشاره دارند، نه الزاماً دو استاندارد جهانی کاملاً مستقل. این عنوانها ممکن است در بازار توسط شرکتها و مجریان مختلف با دامنهٔ معنایی متفاوت استفاده شوند؛ بنابراین مقایسهٔ واقعی باید بر پایهٔ مدارک فنی و روش اجرای هر پروژه انجام شود، نه صرفاً نام کشور.
تفاوت اصلی را باید در نقشهها، نوع مقاطع، شیوهٔ تولید، میزان پیشساختگی، جزئیات اتصال، نرمافزار، تجهیزات، نیروی متخصص و نظام کنترل کیفیت جستوجو کرد. ممکن است دو شرکت از یک عنوان مشابه استفاده کنند اما در طراحی، ماشینآلات، میزان پانلسازی یا جزئیات نصب تفاوت زیادی داشته باشند. برای کارفرما، سرمایهگذار، مهندس و مجری، نام روش بهتنهایی کیفیت، ایمنی، سرعت یا قیمت مناسب را تضمین نمیکند. آنچه اهمیت دارد، تناسب راهکار با کاربری، شرایط زمین و اقلیم، ضوابط محلی، بودجه، برنامهٔ زمانی و توان واقعی تیم طراحی و اجراست.
در روش موسوم به نیوزلندی، معمولاً فناوری CAD/CAM و دستگاههای CNC نقش پررنگتری دارند؛ درحالیکه در روش موسوم به کانادایی، ممکن است بخشی از آمادهسازی و برشکاری مقاطع در کارگاه انجام شود. البته این تقسیمبندی در بازار ایران بیشتر به روش تولید و اجرای سازه اشاره دارد و نباید آن را دو سیستم سازهای کاملاً متفاوت یا دو استاندارد رسمی مستقل در نظر گرفت. هر دو روش میتوانند عملکرد مناسبی داشته باشند، مشروط بر اینکه طراحی، تولید، اتصالات و نصب مطابق الزامات مهندسی انجام شوند.
تفاوت این دو روش در الگوی رایج بازار را میتوان از نظر فرآیند تولید، میزان اتوماسیون و نحوه مونتاژ بررسی کرد. روش نیوزلندی: معمولاً متکی بر طراحی دیجیتال، تولید اتوماتیک، برش و پانچ کنترلشده و کدگذاری قطعات است. روش کانادایی: در بسیاری از پروژههای متداول بازار، آمادهسازی و مونتاژ کارگاهی سهم بیشتری دارد؛ بااینحال، میتواند از تجهیزات صنعتی و فناوریهای اتوماتیک نیز استفاده کند.
مهمترین تفاوتها عبارتاند از:
در نتیجه، مقایسه این دو روش باید براساس فرآیند واقعی تولید و اجرای هر شرکت انجام شود؛ نام روش بهتنهایی نشاندهنده کیفیت یا برتری سازه نیست.
آیا استحکام سازه LSF نیوزلندی از کانادایی بیشتر است؟ خیر؛ نمیتوان تنها براساس عنوان نیوزلندی یا کانادایی درباره مقاومت سازه قضاوت کرد. مقاومت سازه را نمیتوان صرفاً از روی عنوان نیوزلندی یا کانادایی تعیین کرد. عملکرد سازه به محاسبات، مشخصات مقاطع، کیفیت فولاد، اتصالات، سیستم مقاوم جانبی و اجرای صحیح وابسته است. برای مثال، سازهای که با دستگاه CNC تولید شده است، اگر طراحی نامناسب یا اتصال ضعیفی داشته باشد، الزاماً عملکرد مطلوبی نخواهد داشت. در مقابل، سازهای که با روش کارگاهی تولید شده، در صورت طراحی صحیح، ساخت دقیق و کنترل کیفیت مناسب میتواند ایمن و بادوام باشد. ظرفیت باربری هر سازه به عوامل متعددی بستگی دارد، از جمله:
برای مثال، یک سیستم تولیدشده با دستگاه اتوماتیک نیز اگر طراحی یا اتصال نامناسبی داشته باشد، الزاماً عملکرد خوبی نخواهد داشت. در مقابل، قاب تولیدشده به روش کارگاهی نیز در صورت طراحی صحیح و اجرای کنترلشده میتواند عملکرد مناسبی داشته باشد. در انتخاب سیستم باید نقشههای محاسباتی، مشخصات فنی و مدارک کنترل کیفیت بررسی شوند و از قضاوت صرفاً براساس نام تجاری یا کشور منتسب به روش تولید خودداری شود.
استانداردهای طراحی در روشهای نیوزلندی و کانادایی یک نکته مهم این است که روش تولید و مونتاژ را نباید با استاندارد طراحی سازه یکی دانست. در کانادا، CSA S136 از استانداردهای مرتبط با طراحی اعضای سازهای فولاد سردنوردشده است. در استرالیا و نیوزیلند نیز استاندارد مشترک AS/NZS 4600 برای سازههای فولاد سردنوردشده به کار میرود. این استانداردها به طراحی فنی مربوطاند؛ درحالیکه عنوان «نیوزلندی» یا «کانادایی» در بسیاری از گفتگوهای بازار ایران برای توصیف روش تولید یا سطح اتوماسیون استفاده میشود. در هر پروژه، مهندس طراح باید استانداردهای مورد تأیید محل ساخت را مبنا قرار دهد. نمیتوان صرفاً با انتخاب دستگاه یا روش تولید، انطباق سازه با مقررات را تضمین کرد.
چگونه روش مناسب اجرای LSF را انتخاب کنیم؟ انتخاب روش مناسب باید با توجه به ابعاد و پیچیدگی پروژه، تجهیزات تولیدکننده و برنامه اجرایی انجام شود.
برای پروژههای بزرگ و تکرارشونده در پروژههایی که تعداد زیادی پنل مشابه تولید میشوند، سیستمهای اتوماتیک و کدگذاری قطعات میتوانند به افزایش نظم تولید و سرعت مونتاژ کمک کنند؛ البته در صورتی که ظرفیت کارخانه و برنامه حمل با نیاز پروژه هماهنگ باشد.
برای پروژههای کوچک و متنوع در برخی پروژههای کوچک یا کمتکرار، روشهای کارگاهی میتوانند از نظر تجهیزات و فرآیند تولید مناسب باشند. در این حالت، دقت اندازهگذاری، مهارت نیروی انسانی و نظارت مستمر اهمیت ویژهای دارند.
هنگام مقایسه هزینهها قیمت مقاطع بهتنهایی معیار مناسبی نیست. هزینه طراحی، تولید، حملونقل، نصب، ضایعات، اصلاحات و کنترل کیفیت نیز باید در محاسبه هزینه کل پروژه لحاظ شوند.
هنگام ارزیابی مجری پیش از عقد قرارداد، مشخصات فولاد، نقشههای محاسباتی، جزئیات اتصالات، روش کنترل کیفیت، توانایی تیم نصب و مسئولیت اصلاح مغایرتها باید بررسی شوند.
تفاوت روش نیوزلندی و کانادایی در اجرای LSF، در بسیاری از پروژههای بازار ایران بیشتر به نحوه تولید و مونتاژ مقاطع فولادی سبک مربوط میشود. روش موسوم به نیوزلندی معمولاً از طراحی دیجیتال، برش و پانچ اتوماتیک و کدگذاری قطعات بهره میبرد؛ درحالیکه در روش موسوم به کانادایی ممکن است بخش بیشتری از آمادهسازی و مونتاژ در کارگاه انجام شود. هر دو روش میتوانند برای پروژههای مناسب مورد استفاده قرار گیرند. تفاوت در میزان اتوماسیون لزوماً به معنی تفاوت در مقاومت سازه نیست و کیفیت طراحی مهندسی، مشخصات فولاد، اتصالات، کنترل تولید و دقت نصب، عوامل اصلی عملکرد نهایی ساختمان هستند. در نتیجه، بهترین انتخاب زمانی انجام میشود که بهجای تکیه بر نام روش، توانایی واقعی تولیدکننده، مدارک طراحی، کیفیت قطعات، برنامه اجرا و هزینه کل پروژه بررسی شود.